از همیشه بیشتر شده ایانگار همه جا هستی در خوابدر رویاپشت پلک های منکافیست ببندم و محو شویماتماتمثل ابرهای بارانیروی سرزمینی ناشناخته ببارمثل نقشه ای که نمی دانمشهرها و دره هایش کجاسترودخانه هایشاز دل کدام قنات می جوشند همشهری هایش لحجه ی باران را بلدندکوه های بلند و مغروری کهمی دانمسرشان را بالا می گیرند و مرا کوچکمثل کوچه های گمشده ای که نمی دانند اسمشان رامن اینجا را نمی شناسمانقدر غریبه ام که گنجشک هایش نمی نشینند روی لب های پنجره امبا من حرف بزنمن از گذشته می ایمو زبان فردا رانمی دانم
برچسب:
نویسنده: نرگس رحمانی
برچسب:
نویسنده: نرگس رحمانی
برچسب:
نویسنده: نرگس رحمانی
برچسب:
نویسنده: نرگس رحمانی
برچسب:
نویسنده: نرگس رحمانی
برچسب:
نویسنده: نرگس رحمانی
برچسب: دادسرای,
نویسنده: نرگس رحمانی
عشق _ _ عشق
که دیر به زبانم آمد
دوستت دارم
دیالوگی از فیلمی با زبان اصلی نیست
کلاه نمی گذارم
سر الف های خودم
اسمی که پای پاورقی ها
بر می گردد به تو
نه این همه او
برچسب:
نویسنده: نرگس رحمانی
برچسب:
نویسنده: نرگس رحمانی
دو
خیابان خیابان خون
از رگهای دختری
که عروسکش را
عروس
شعله شعله غم
دست پنجره های کور
شعر هم حرف بزند
زبانش را
کلمه ها دفاع کنید
از من
سنگ هایم
حتی خواب گنجشک ها را
پر
خواب عروسک ها
سنگین
آن قدر که فردا هم سر بزنیم
دست دختر ها
تفنگ داده اند
و سینه ی خوشبختی
باران گلوله
باید
مثل پنجره ها
خودم را به کوری بزنم
بیافتم
درست وسط خیابانی
که جنازه جنازه .....
برچسب:
نویسنده: نرگس رحمانی
این چراغ شکسته در من را
این جنازه ی ماهی هاست؟
یا مرگ باور من ؟
تکه های قایقی است
که نرفته برگرداند
رویای مسافران را
با این گذرنامه
سفر کن به شعر
با چمدانی پر از بر نگشتن بیا
پلیس های ساحلی
سرشان گرم ماهی ها ،
گرم تنهایی مسموم این دریا.....
مهم نیست
دلیل خودسوزی چراغ ها
آن قدر دور شدم
از خودم
که همه تا حوالی این شعر می آیند
من
موجی از دریا برداشتم
یک دست خداحافظی
همین .....
برچسب:
نویسنده: نرگس رحمانی