پشت پرده
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:38
از همیشه بیشتر شده ایانگار همه جا هستی در خوابدر رویاپشت پلک های منکافیست ببندم و محو شویماتماتمثل ابرهای بارانیروی سرزمینی ناشناخته ببارمثل نقشه ای که نمی دانمشهرها و دره هایش کجاسترودخانه هایشاز دل کدام قنات می جوشند همشهری هایش لحجه ی باران را بلدندکوه های بلند و مغروری کهمی دانمسرشان را ب...
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 2:14
از همیشه بیشتر شده ایانگار همه جا هستی در خوابدر رویاپشت پلک های منکافیست ببندم و محو شویماتماتمثل ابرهای بارانیروی سرزمینی ناشناخته ببارمثل نقشه ای که نمی دانمشهرها و دره هایش کجاسترودخانه هایشاز دل کدام قنات می جوشند همشهری هایش لحجه ی باران را بلدندکوه های بلند و مغروری کهمی دانمسرشان را ب...
حوصله ی شعر هم سر رفته
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:15
دلتنگی می نوشمxa0 xa0 xa0 xa0 لیوان لیوانxa0 حوصله ی شعر هم سر رفتهxa0 در دل سطرهاxa0 ضمیری مستتر منxa0 و کلمه هاxa0 و این اتاق را به بازی گرفتهxa0 این فعل های « نیست» « است» نمی شودxa0 ای کاش های من ... اگرxa0 دارم با خودم حرف می زنم ؟ یا لیوانی که مست؟xa0 هنوزxa0 چراغ شعر روش
شعر های سپید زنگ نمی زنند
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:15
چشم که می بندمxa0 تاریکی اضافه می شود به شعرمxa0 این جاxa0 سیاه چالیxa0 که کلمه ها به جان هم افتادندxa0 منxa0 جنازه اشان را بر می دارمxa0 از روی زمینxa0 می بینیxa0 ترس هم تصویری داردxa0 که منxa0 از نشان دادنش می ترسمxa0 بگویمxa0 از تاریکی می ترسمxa0 از این که وقتی برسمxa0 به توxa0
ادم برفی ها ابروی زمین اند
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:15
دردهای ما را حل نمی کند دریا بلاتکلیف مثل قایقی که نرسیدن را به رسیدنxa0 مثل قطب نمایی که ما را به دور خود غبار سال هاxa0 نشسته روی پیراهن شعر نمی رودxa0 لکه ی ننگی که دامن ادم برفی ها راxa0 جایی یرای دفاع نگذاشتند تورهاxa0 تهمت راxa0 xa0xa0 xa0 xa0 حرف به حرف می کشندxa0
این برگه ی خروج من از دنیاست
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:15
دست های مرگxa0 xa0 xa0 الوده به خون پدر بزرگ xa0 xa0 پدرxa0 خودکار را می گیرمxa0 xa0 xa0 xa0 xa0از دست شعر امضای این همه کلمهxa0 xa0 xa0 xa0پای این همه برگxa0 پنجره های زبان بستهxa0 xa0 xa0 xa0 شاهد تنهاییxa0 پرده را بکشxa0 xa0 xa0 xa0روی خواب های منxa0 پدرxa0 پدر بزرگxa0 درخت های گردوxa0 کلاغ های ب...
دادسرای شعر
-
تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 21:16
داد سرای شعرxa0xa0به گور می برد روزنامهxa0 راز های زن راxa0 زنی که همه ی حواسشxa0 به روسریxa0 دستبندxa0 و دلهره هاستxa0 سرد خانه های گرمxa0 انگشت اشارهxa0 سوی مرگxa0 مردxa0 همه ی حواس و هوس هایش را نیاورده بودxa0 دا
عشق _ عشق
-
تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 21:16
آن قدر به خورد خودکار ها دادمxa0 عشق _ _ عشقxa0 که دیر به زبانم آمدxa0 دوستت دارمxa0 دیالوگی از فیلمی با زبان اصلی نیستxa0 کلاه نمی گذارمxa0 سر الف های خودمxa0 اسمی که پای پاورقی هاxa0 بر می گردد به توxa0 نه این همه اوxa0
مدادها راوی خوبی نیستند
-
تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 21:16
باز کنxa0 پنجره های بسته را که ببینند دیوارهاxa0 به ما تکیه داده اندxa0 و ما .... مدادهاxa0 راوی خوبی نیستندxa0 برای کشیدن این همه درد و خانه ای که پنج ثانیه مهلت داریمxa0 تخلیه کنیمxa0 خواب هایمان راxa0 چهارxa0 سهxa0 دو رسید وقت ترک کردن خودمانxa0 درد را از پاشنه در می آ
عروسکم را عروس نکردم
-
تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 21:16
سهxa0 دوxa0 خیابان خیابان خونxa0 از رگهای دختریxa0 که عروسکش راxa0 عروسxa0 شعله شعله غمxa0 دست پنجره های کورxa0 شعر هم حرف بزندxa0 زبانش راxa0 کلمه ها دفاع کنیدxa0 از منxa0 سنگ هایمxa0 حتی خواب گنجشک ها را پرxa0 خواب عروسک هاxa0 سنگینxa0 آن قدر که فردا هم سر بزنیمxa0 دست دختر هاxa0 تفنگ داده اندxa0 ...
همه تا حوالی این شعر می آیند
-
تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 21:16
روشن کنxa0 این چراغ شکسته در من راxa0 این جنازه ی ماهی هاست؟xa0 یا مرگ باور من ؟ تکه های قایقی استxa0 که نرفته برگرداندxa0 رویای مسافران راxa0 با این گذرنامهxa0 سفر کن به شعرxa0 با چمدانی پر از بر نگشتن بیاxa0 پلیس های ساحلیxa0 سرشان گرم ماهی ها ، گرم تنهایی مسموم این دریا..... مهم نیستxa0 دلیل خودس...